تو تبقه 11 یه ساختمونی که شرکتش مشکلات مالی داره و تعدیل نیرو کرده داشتم یه تابلو می خوندم که روش یه جدول بود که اولش این بود: -سانهه: پاره شدن کابل ها و سقوت آسانسور -خسارات جانی: شکستگی استخان ها و زربات شدید -خسارات مالی: انهدام بدنه آسانسور -پیشگیری: بازرسی دوره ای تجهیزات و سرف منابع کافی برای تعمیر و نگهداری از آسانسور بعد در آسانسور باز شد.
فک کن یه پیشگو با دندونای زرد و لباسایه رنگی رنگی و کلی گردنبندایه عجیب قریب و لهجه و دود و دم و بخارات رنگی و غیره تو اخبار توی گوی شیشه ایش هر شب پیشبینی وزع هوا کنه
وقتی بعد کلی دهن ساف شدن آدم سر کار به آدم یه هفته مرخسی اجباری میدن تو مقز آدم همون فکرایی میاد که وقتی به آدم میگن اگه بدونی بعد یه هفته میمیری چیکار میکنی
my mother used to say when I was younger: if a strange man comes up to you and offers you candy and wants you to get in the back of his car with him GO
Woody Allen
۷ مهر ۱۳۸۸
. . . bart: dad, you know anything else about women? homer: no that's all
وقتی صدای زنگ ساعت توی فیلم در طول سه سکانس قطع نمی شود بد نیست به جای در فکر رفتن دربارهء عمق این عمل کارگردان و منظورش از این کار و بررسی جنبه های روشنفکری فیلم یه نگاهیم به ساعت خودمون روی طاقچه بندازیم
دلم می خواست تو یه مهلهء قدیمی خلوت یه بار می داشتم بعضی روزا درشو باز نمیکردم خودم تنها می موندم توش دو تا شات میزدم juke box روشن میکردم دنیایی رو از نو می ساختم اونتوری که خودم می خواستم